#دختر شیطون_پارت_110
به زور چند لقمه رو به زور اب خوردم و بلند شدم .
به بهونه سردرد رفتم تو اتاق ترلان .
ترلان خانوم که کلا اینجا نمیموند .
منم میومدم رو تختش میخوابیدم .
دراز کشیدمو خیره شدم به سقف .
یعنی میبینمش ؟؟
عسل همیشه عصر عادت داره بره بیرون
مثل خودم تو خونه یه جا بند نمیشد !!
تا یک ساعت بعدش همونجوری دراز کشیده بودم .
فک کنم ارسام خوابیده بود .
فقط چند ساعت وقت داشت بخوابه .
اخه گفته بود ساعت چهار و نیم باید بره الانم چهار بود .
یه جا بند نشدم . بلند شدمو رفتم از اتاق بیرون .
همزمان با من از اتاقش خارج شد
تیپش اداری بود .
کت و شلوار مشکی و کراوات .
خیلی جذابش میکرد .
ناخوداگاه لبخند زدم . اونم جوابمو با لبخند محوی داد و گفت :
- برو بخواب حوصلت سر نره .
زود میام .
سرمو تکون دادم و چیزی نگفتم .
خودشم میدونست تو خونه دق میکنم ولی چیکار میشد کرد ؟؟
میدونستم همه کاراش و اینکه اجازه نمیده برم بیرون فقط برای امنیت خودمه
یک ساعت از رفتن ارسام میگذشت ولی هنوز جرات نکرده بودم برم بیرون
یه استرس بدی داشتم .
مثلا فکر میکردم الان مثل تو فیلما من حاضر میشم و تا میخوام برم ارسام پیداش میشه و جلومو میگیره !!
به جون خودم فیلم هندیم نگا نمیکنمااا
همینجوری فانتزی میزنم !
واسه آخرین بار خودمو دلداری دادم .ببین نفس . میری اروم و بی سر و صدا عین عاشقای دل شکسته در خونشون اتراق میکنی تا عسل
بیاد بیرون .
بعدم که دیدیش عقل نداشتتو به کار میندازی یه جا خفتش میکنی
بعدم خوب که گرفتی زدیش
میپرسی کدوم گوری بوده !
@romangram_com