#دختر شیطون_پارت_106
یهو به خودم اومدم, وای ارسام مست بود . ما داشتیم چیکار میکردیم ؟!!
دستمو رو سینه ی سفتو عضلانیش گذاشتمو هلش دادم به عقب .
ولی تکون نخورد. هق هقم بلند شد.
چیکار میتونستم بکنم ؟
دهنمو باز کردم و خواستم جیغ بزنم که دستمو خوند و با ل*ب*ش خفم کرد .با ولع میب*و*سیدم و دستشو با خشونت بیشتری رو بدنم میکشید .
اجازه نفس کشیدنم بهم نمیداد
از ترس بدنم میلرزید .ارسام تو حال خودش نبود . اون نمیفهمید چیکار میکنه .ولی منکه میفهمیدم . نباید میزاشتم .
نفس کم اورد و کشید عقب .
عقب کشیدنش همانا و بلند شدن هق هق من همان .
حس بدی داشتم . حس اینکه داره بهم ت*ج*ا*و*ز میشه دیوونم میکرد .
ارسام انگار کر شده بود .
دوباره رفت سمت گردنم و پایین تر..
بین هق هقم بریده بریده گفتم :
-آر.سام ...بس..ه ..بس...کن .
گوش نمیداد .دیگه نا امید شده بودم . تمومش نمیکرد . دستش حالت نوازش از کنار رون پام رفت و رسید به بلیزم .
خواست بز
نتش بالا که یهو بی حرکت موند
سرش رو سینم تکون نمیخورد .
جرات نداشتم تکون بخورم .
انگار میترسیدم دوباره بیدار شه .
تنم یخ بسته بود .ولی ارسام واقعا تکون نمیخوردانگار از هوش رفته بود ...
هر چی سعی کردم از روی خودم کنارش بزنم ولی زورم بهش نمی رسید اینقد تقلا کردم که خسته شدم و نفهمیدم کی چشمام رو هم افتاد و خوابم برد.
با احساس نفس تنگی شدید از خواب بیدار شدم .
چرا دورم اینقدر تنگه و خفه ؟؟
خواستم غلت بزنم دیدم نمیتونم .
اهههههه . چرا گیر کردم ؟؟
چشمامو به زور باز کردم و عین میرغضب خیره شدم به صورت غرق خواب ارسام .
جان ؟؟؟ این چرا اینجاست ؟؟
چرا پهن شده رو من ؟؟
عین بچه ها خوابیده بود .
ولی چرا اینقد نزدیکم بود ؟؟؟؟
اصلا به من چه . بره گمشه اونور میخوام غلت بزنم !!
اصلا چرا رو منه ؟؟؟؟
@romangram_com