#دختر شیطون_پارت_103
يه لحظه چرخيدم و نگاهم افتاد به ارسام يا ابرفرض !!!!!!
اين چرا همچين نيگا ميكنه ؟؟؟
رگ گردنش زده بود بيرون
و چشاش بخاطره مشروب خمار شده بود و وحشتنااااک سرخ شده بود .دستاشم رو دسته ی مبل مشت شده بود .
یعنی اینقدر ناراحت شده ؟
مگه این یارو کیه ؟
تو اوج اهنگ بود .همینجوری داشتم فکر میکردم چرا ارسام سگ شده که یه لحظه احساس
کردم دست مرده که داشت باهام میر*ق*صید از دور کمرم رفت سمت
ب.ا.س.ن.م. ترسیدم ولی چیزی نگفتم .
چرا اینجوری میکنه ؟؟داشت چه غلطی میکرد ؟
بیشتر موندنو جایز ندونستم و
دستشو ول کردم . فاصله گرفتمو با اخم نگاش کردم
از نگاهش بدم میومد . ناخوداگاه نگاهم پر از نفرت شده بود.
برگشتمو رفتم سمت یه مبل دور از ارسام .
الان حسابی شکه و ترسیده بودم .
حوصله جواب دادن به ارسامو نداشتم به خصوص که امشب زیاده روی کرده بود .
چشمامو روی هم گذاشتم . خیلی خسته بودم .دیگه چیزی به پایان مهمونی نمونده بود تقریبا همه رفته بودن .
منم دیگه چرت میزدم
خدا نکشتتون برین خونه هاتون دیگه
تقریبا همه رفته بودن .
ارسام حالش اصلا خوب نبود.همش شقیقه هاشو فشار میداد.
کتی جونم وقتی حالشو دید گفت که برم ببرمش بخوابه رو تخت .
اخه دید خودمم خوابم میاد فک کرده روم نمیشه بگم .
واقعانم خوابم میومد ولی اصلا خوب نبود که بخوام تو این شلوغی یهو پاشم برم .
واسه همینم کتی جون به بهونه ارسامم که شده فرستادم بالا .
ای من عاشق این کتی جونم .کسی میدونه ایا ؟؟
دست ارسامو گرفتم و رفتیم بالا لامصب اخم کرده بود هشتادوهشتی !!
خو بابا حالا یه کاری کردم دیگه .
عجبااااا . اصلا حقشه .
من جلو تر بودم و درو باز کردم .
تعادل نداشت . ولی خودشو انداخت رو مبل و دستشو گذاشت رو چشماش
نیم نگاهی بهش انداختم .
خدا شفاش بده .
@romangram_com