#دختر شیطون_پارت_102

ولی به من خوش نگذشت . یه جورایی کسل بودم .
مجبورم بودم همش یه جا بشینم .
واقعا به حرف ارسام رسیدم .
بعضی پسرا اصلا نگاه درستی نداشتن انگار ل*خ*ت نشستی جلوشون .
دیگه آخرای مهمونی بود .
اهنگ ملایم دیگه ای گذاشتن که تانگو بر*ق*صن .
بیخیال فقط نگاه کردم . ارسامم مثه اینکه اینبار دلش هوای سوزوندن نازنینو نکرده بود . کرمش خوابیده بود گویا.
داشتم واسه خودم گوسفندا رو میشمردم که یهو دستی جلوم درازشد.
با تعجب دستو دنبال کردم .
یه پسر حدود بیست و هفت هشت ساله بود با چشمای مشکی و موهای تیره چهره جذابی داشت ولی نگاهش یه جوری بود .
همینجوری داشتم نگاش میکردم که گفت :
- افتخار یه دور ر*ق*صو به من میدید نفس خانوم ؟البته با اجازه ارسام خان.
ناخوداگاه سرمو برگردوندم سمت ارسام .چهره ارسامم متعجب بود .
ولی کم کم احساس کردم چشماش داره عصبی میشه .
فهمیدم الانه که بگه نه ولی میخواستم بسوزونمش .
چطور اون منو حرص داد ؟؟من ندم؟؟؟
لبخند نازی زدمو قبل اینکه ارسام چیزی بگه دستشو گرفتم و گفتم :
- بله حتما , مشکلی نیست .با کمال میل
همين كه پيشنهادشو قبول كردم انگار تو چشماش پرژكتور روشن شد بله دیگه . بایدم ذوق مرگ شه !
اصلا محل سگم به ارسام نزاشتم
انگار ادماي خوشحال بدون اينكه فكر كنم اصلا يارو كيه سرمو انداختم زير رفتم وسط
اخه بگو دختره ي رواني اين كارا چيه؟
ميزني دوباره سوتي ميدي اخه تو ر*ق*ص بلدي؟!
خلاصه دستمو كشيد برد وسط
جرات نكردم به ارسام نگاه كنم
والا با چشاش ميخورتم
ازين بعيد نيست
رفتيم وسط خواست كمرمو بگيره كه يه چشم غره ي توپ رفتم و دستشو گرفتم .
والااااا
ملت پرووو شدن حالا من يه گ..ه.ي خوردم اينم تو هوا زد .
حالا باز خوبه فكر ميكرد من و ارسام نامزديم .
فكر نميكرد ميخواست چكار كنه ؟؟
عين خوشحالا داشتيم الكي تكون ميخورديم که مثلا ماهم بلديم بر*ق*صیم !!

@romangram_com