#دختر_ماه_پارت_287


(فلش بک به خونه جیمز)

جیمز:من اون معجون رو بهت میدم ولی در عوضش باید خودتو بدی به من...

_چی!!!ینی چی خودم رو بدم به تو؟!!!

لبخندی زد و بلند شد اومد پشت سرم وایستاد و اروم کنار گوشم گفت

جیمز:خودت رو در عوض معجون بهم...خودت و نیروهات...خودتو معامله کن...

بااین حرفش چشمام از تعجب گرد شد ...ینی چی...ینی من بشم برده این...امکان نداره...

_من برده تو نمیشم...

بازهم لبخند اعصاب خوردکنی تحویلم داد و گفت

جیمز:انتخاب با خودته...اینو‌ بدون که اگه اون معجون نباشه نمیتونی بالدازار بکشی و در عوض اون تو و تموم دوستا و خانوادت رو میکشه...

ازش چن ساعتی زمان خواستم تا فکر کنم ولی اون مهلتی بهم نداد و گفت که باید الان جوابش رو بدم...

چن دقیقه ای سکوت کردم....من به سامی گفتم بخاطر دوستام و خانوادم از جونم میگذرم پس باید سر حرفم بمونم...خودمو فدا میکنم ولی نمیزارم بلایی سر کسایی که دوسشون دارم بیاد...

چشمام رو با درد بستم و اروم گفتم

_قبوله...

با شنیدن موافقتم قهقهه ای از سر خوشحالی سرداد و عهدنامه ای رو داد بهم تا امضا کنم...

romangram.com | @romangram_com