#دختر_ماه_پارت_273


پدرم اومد نزدیک تخت و نشست...

الکس:خوبی مایک؟

با گنگی نگاهی به کارن انداختم و با صدای لرزون گفتم

_مایک کیه؟؟

پدرم یه ابروش رو داد بالا و به کارن نگاه کرد و گفت

الکس:ینی اسمش رو هم فراموش کرده؟!!

کارن:ظاهرا که همینطوره سرورم...تا به هوش اومد من سریع اومدم شما رو خبر کردم..نموندم که سطح هوشیاریش رو ببینم...

الکس:موردی نیس..پزشک رو بیارین اینجا...

زیرچشمی به کارن نگاه کردم که لبخند محوی زد با یه چشم گفتن از اتاق بیرون رفت...

___________________________________

سوین

به زحمت از اون گودال بیرون رفتیم و خودمون رو به بالا رسوندیم..بیرون گودال فقط یه تونل تاریک بود که بوی گند میداد..

_میگما سامی

سامیار:جانم

romangram.com | @romangram_com