#دختر_ماه_پارت_256
_خب اون معجون ها لازممون میشد..
سامیار:حالا که دادم رفت دیگه مهم اینه آدرس جیمز رو گرفتم ازشون...
_باش حالا..خب کجاس ؟
سامیار:روی بلندترین تپه اینجا یه درخته که داخل اون درخت خونه جیمزه...
_وا مگه سنجابه که توو درخت زندگی میکنه..
بااین حرفم خندید و آروم زد توو سرم و گفت
سامیار:نه خنگول اونجا قایم شده ...
_آهاااا..خنگول هم خودتی
خندید و چیزی نگفت...
_خب سامی الان باید بریم؟؟
سامیار:اوهوم...
دستمو گرفت باهم رفتیم طرف تپه هایی که پشت دهکده بود....
هوای اینجا خیلی گرم بود و اذیتم میکرد...اونموقع که مایک گفت سرزمین های شمالی،یه تصویری توو ذهنم از یه جای یخ زده و سرد نقش بست..
_میگم سامی
romangram.com | @romangram_com