#دختر_ماه_پارت_237
سامیار:سوین یکیو پیدا کردم که مطمئنن میتونه کمکمون کنه...
بااین حرفش نیش منم باز شد و گفتم
_کیه؟کجاس؟؟
کتاب رو جلو چشمم گرفت و گفت
سامیار:ببین اینجا نوشته جیمز یه جادوگر قدرتمند که قرن ها پیش طرفداران خیلی زیادی داشته و محبوب همه بوده...ولی بالدازار میاد و تمام طرفداران اونو قتل عام میکنه و خانوادش رو جلوی چشماش میکشه...دلیلش رو کسی نمیدونه ولی مطمئنم جیمز از بالدازار کینه داره و حتما میتونه کمکمون کنه...
_خب جیمز الان کجاس؟؟
مایک به جای سامیار جواب داد..
مایک:توو سرزمین های شمالی یه جایی خودشو حبس کرده و همه میگن داره روی قدرت هاش کار میکنه تا از بالدازار انتقام بگیره...
_خب پس راه بیفتین بریم...
سامیار:سوین ولی من مطمئنم اون همینجوری به ما کمک نمیکنه...بااینکه خودشم دنبال انتقامه ولی حتما یه چیزی ازمون میگیره تا بهمون کمک کنه...اگه اون چیزی که خواست یکی از نیروهات باشه چی...
باعصبانیت رفتم طرف سامیار و گفتم
_ببین سامیار من حاضرم واسه نجات دادن دوستام و خانوادم الان همه نیروهام رو بدم ...قبل این اتفاق فک میکردم دیگه از همشون متنفر شدم ولی الان میبینم نه اونجوری نیس...خیلی هم دوسشون دارم و فکر اینکه بلایی سرشون اومده باشه دیوونم میکنه...پس مطمئن باشه حتی حاضرم خودمو فدا کنم ولی شماها هیچیتون نشه...
بعد هم کوله ام رو برداشتم و به طرف در رفتم...
romangram.com | @romangram_com