#دختر_ماه_پارت_234
_بابات از کجا میدونه؟؟
مایک:ما یه پیشگو داریم از طریق اون همه چیو میفهمیم..
سری تکون دادم و بی حوصله از کنارش رد شدم و وارد قصر شدم ...
_ببینم مایک پدرت نفهمیده کار کی بوده؟
مایک:به نظر خودت کار کی میتونه باشه اخه...
پس حدسم درست بود بالدازار ...هوفففف...
برگشتم سمت مایک و گفتم
_از دوستام خبری نیس..اون جادوگرتون نمیتونه پیداشون کنه؟؟
مایک: پیشگو ...جادوگر نیس اون..افرادش اونا رو با خودشون بردن...
چشمامو با درد بستمو توو ذهنم به روش های مختلف اون بالدازار احمق رو تیکه تیکه کردم...
فقط کافیه بلایی سر یکیشون بیاد دیگه اون روی وحشیمو نشونش میدم....
چن دقیقه ای توو همون حالت موندم تا اینکه صدای سامیار رو شنیدم و فهمیدم اومده...
مایک به اونم موضوع رو گفت که مثل من عصبانی شد...
وای خدا حالا که مت هم نیس ما چجوری جای اون آشغال رو پیدا کنیم اخه...دیگه تحمل این همه مشکل رو نداشتم ...تموم خشم و عصبانیتم رو ریختم توو مشتم،و مشتی به دیوار زدم که نصف دیوار ریخت...
romangram.com | @romangram_com