#دختر_ماه_پارت_226


مایک:چیه توو فکری؟؟

بااخم بهش نگاه کردم و گفتم

_به تو چه..

مایک:چته؟؟چرا با من مشکل داری؟؟

_ینی میخوای بگی نمیدونی چرا خوشم نمیاد ازت؟!!!!

مایک:خب بخاطر اون پسرعموته..

_اره دقیقا بخاطر ساشا هس..مایک واقعا چرا وقتی میدونی سوین و ساشا همو میخوان بازم سعی داری که خودتو بهش نزدیک کنی...

پوزخندی زد و گفت

مایک:همو میخوان؟!!!مسخره اس...ساشا اگه میخواستش که نمیرفت دنبال اون یکی...

جوابی نداشتم...راست میگفت..حرف حق جواب نداشت...

چن دقیقه ای ساکت بودیم که باز هم مایک سکوتمون رو شکست...

مایک:پدرت چرا برنگشت باهاتون؟؟ اگه میومد کمک بزرگی میشد..

چیزی نگفتم..فقط خودم میدونستم که دلیل واقعی نبود بابام تا الان چیه...همه فک میکردن که بابام بخاطر زن دومی که گرفته دیگه نمیخواد بین هم نوع های خودش باشه ولی فقط من میدونستم که اون تبدیل شده به یه شیطان ...یکی بدتر از بالدازار..فقط دعا میکنم اون دیگه به فکر نابود کردن سوین نیفته...

هووففف ..مایک که دید جوابی نمیدم بیخیال شد و ساکت به یه جا خیره شد...

romangram.com | @romangram_com