#دختر_ماه_پارت_224


_برم دنبال خنجر دیگه...

سامیار:خب سه تایی باهم نمیتونیم بریم که باید یه نفرمون بره...

وایستادم و برگشتم طرفشون...

_خب اون یه نفر هم منم...

مایک:چیی؟!!!نه سوین اینکار رو بزار یکی از ما انجام بده....

اخمی کردم و خواستم چیزی بگم که سامی گفت

سامیار:مایک درست میگه سوین ما انجامش میدیم...



_با من بحث نکنین..خودم انجامش میدم ...

خواستن چیزی بگن که با عصبانیت بهشون نگاه کردم...

کولم رو دادم دست سامی و از کوه بالا رفتم....

از دهانه آتشفشان داخلش رو نگاه کردم...اوه اوه اگه بیفتم توو این جزغاله میشم بدون شک...

ترس رو از ذهنم دور کردم و آروم از دهانه آتشفشان داخل رفتم...

خیلی داغ بود داخل و ناجور اذیتم میکرد...خب خداروشکر خنجر همین بالا بود و حداقل نیازی نبود که تا نزدیکی اتیش برم...

romangram.com | @romangram_com