#دختر_ماه_پارت_222
مایک:اشتباه نکن سوین...اگه ما راه درمان سامی رو نمیدونستیم الان سامیار مرده بود و بدتر از اون اگه من و توهم اونا رو میبوسیدیم الان سه تامون مرده بودیم..فقط یه ذهن قوی میتونست جلوی اونا رو بگیره...
بعدهم لبخند شیطونی زد و گفت
مایک:که ذهن شما دوتا خیلی ضعیفه..
خنده ای کردم و گفتم
_حالا تو کیو دیدی؟؟
لبخند غمگینی زد و گفت
مایک:عشقمو..
دیدم که بااین حرف مایک اخم های سامیار درهم شد...
_عشقت کیه؟
مایک:مهم نیس بهتره دنبال همون سنگ بگردیم....
سامیار:لازم نیس دنبالش بگردیم...قبل اینکه من اون موجود رو ببینم سنگ رو پیدا کردم...
_اع کجاس؟؟
سامی به طرف یکی از بوته ها رفت بعد چن دقیقه گشتن اومد طرفمون...دستمو گرفت و سنگ خوشگلی رو گذاشت کف دستم...اون سنگ که به پوست دستم خورد حس کردم دستم خیلی داغ شد ولی سوزنده نبود..
romangram.com | @romangram_com