#دختر_ماه_پارت_220
_چرا اینکار رو کرده مت؟؟
مت پوزخندی زد و گفت
مت:خیلی واضحه که آرزو هم رفته طرف بالدازار ولی واقعا نمیدونم چی باعث شده که بره طرف اون....اینکار رو با ما کرده تا ماها سوین رو با رفتارامون از نظر روحی ضعیف کنیم تا اینا بتونن راحت سوین رو از بین ببرن...بچه ها خیلی نگران سوینم میترسم بلایی سرش آورده باشن...
اخمی کردم و سرم رو پایین انداختم...از دست خودم و بچه ها عصبانی بودم که با احمق بودنمون اونجوری دل سوین رو شکستیم...ینی اینقدر احمقیم که حتی یه بار نپرسیدیم این کوفتی که به ما میده چیه...
پری با صدای گرفته ای که معلوم بود بعض بزرگی توو گلوش داره گفت
پری:الهی بمیرم برا سوین...خاک توو سر من که اونجوری باهاش رفتار کردم...
چن قطره اشکی که از چشمش چکید از چشمای تیز ما دور نموند...
_پری ناراحت نباش...فقط دعا کن بلایی سر سوین و سامیار نیومده باشه...
مایا: چرا ساشا هنوز به هوش نیومده؟؟
ازبس فکرمون درگیر شد واقعا به ساشا توجهی نکردیم...واقعا چرا هنوز به هوش نیومده..
سوین
با تکون های دست کسی چشمامو باز کردم که سامیار رو سرحال بالا سرم دیدم...ذوق زده از جا پریدم و خودمو پرت کردم بغل سامیار....
_وای سامی حالت خوب شده
romangram.com | @romangram_com