#دختر_ماه_پارت_216


مایک:وای سامیار

بعد هم سریع به طرف منبع صدا دویید..منم از حالت متعجبم دراومدم و به طرف سامیار دوییدم...



وقتی رسیدیم دیر شده بود و اون موجود که خودش رو به شکل پری دراورده بود داشت سامی رو میبوسید...

سامیار فریاد های دردناکی میکشید ولی اون موجود دست نمیکشید و تموم صورت سامی رو میبوسید...

مایک سریع به طرفش دویید و اون موجود رو انداخت و زمین و با چن ضربه خنجر از بین بردتش...

سامیاد افتاده بود زمین و از فریاد های دردناکی میکشید...

به طرفش رفتم و خواستم دست بزنم بهش که مایک نذاشت...

مایک:دست نزن سوین ممکنه به توهم این دردمنتقل شه...

با نگرانی به سامیار نگاه کردم که دیدم چیز هایی مثل جوش ولی خیلی بزرگ و به رنگ سیاه روی بدنش داره به وجود میاد...سامیار با به وجود اومدن هرکدوم از اونا فریادی میکشید...

_مایک باید چیکار کنیم..توروخدا یه کاری کن داره از بین میره....

مایک:سوین فک کنم این جوش های سمی باشن که فقط با یه گل خاص درمان میشن...

_اون گل چیه؟؟

مایک:گل ژیروس که سفید رنگه و یه غنچه کوچیک طلایی وسطش هس...

romangram.com | @romangram_com