#دختر_فوتبالیست_پارت_97


کوهيار در رو باز کرد.وااااي يا حسين.اين بي شرف اينقدر خوش تيپ بوده و من خبر نداشتم.

هم کت و هم لباس فيت تنش بودن.سعي کردم عادي باشم.

من-خوبه درش بيار

کوهيار نگاهي به خودش انداخت و گفت:همين؟؟

يه دور زد و گفت:خيلي خوب شدم ها

من-مگر خودت از خودت تعريف کني.بيا بيرون ديگه

ته دلم داشتم ذوق مرگ ميشدم.چون خيلي بهش ميومد.دمغ اومد بيرون و لباس رو رو ميز گذاشت.

من-همينو ميبريم اقا

کوهيار خوشحال بهم نگاه کرد.سريع زدم تو برجکش:چون خودت خوشت اومده اينو ميخريم

اما کوهيار بازم داشت ميخنديد.اي بابا....

از مغازه اومديم بيرون.يه شلوار قهوه اي تيره هم براش خريدم.کثافت وقتي همه رو با هم تنش کرد يه تيکه اي شده بود که اون سرش ناپيدا.

سر ظهر شده بود.داشتيم همينجوري تو خيابونا قدم ميزديم.شکمم بي قراري ميکرد


romangram.com | @romangram_com