#دختر_فوتبالیست_پارت_94
کوهيار-باشه بابا رفتم.حالا واجبه؟
من-کوهيار برووووو
کوهيار اماده شد و اومد پيشم.يه سويي شرت سورمه اي پوشيده بود.زيرشم يه بلوز سفيد.شلوار ابي تيره هم پاش بود.خوشگل شده بود.رومو اونور کردم و گفتم مبارک صاحبش
***
من-بپيچ سمته راست
کوهيار-باشه چرا مثه موجيا ميجرفي
من-چي؟ميجرفي؟
کوهيار دستش رو گذاشت رو دهنش و حنديد
کوهيار-اينقدر که با تويه ناقص العقل صحبت کردي
من-کي به کي ميگه ناقص العقل
روبروي ارايسگاه ايستاد.با هم پياده شديم.نشوندمش رو يکي از صندليا.
صاحب ارايشگاه دوست شهاب بود.رفتم سمتش.باهام دست داد
اون-به به شهاب گل.چه عجب
romangram.com | @romangram_com