#دختر_فوتبالیست_پارت_89
واسه همين تصميم گرفتم از يه راه ديگه وارد عمل بشم
اهان خودشه.رفتم يکم رفتگره رو چاخان و پاخان کردم و جاروشو کش رفتم و گفتم ميخوام کمک دستت باشم حاج اقا.اون بنده خدا هم که ساده تر از من جارو شو دودستي داد.
از پشت صندليشون جارو به دست شبيه احمقا دوييدم و يهو از پشت صندليشون در اومدم و شروع کردم به جارو کردن.به به چه جارويي هم زدم.جوري تو زاويه واستاده بودم که نصفه خاکا بره به جسمه شلوار کوهيارو بقيش هم بره تو حلق نياز و خفه شه و از دستش راحت بشم.اخه يه شبه مغزم خيلي خسته شد.طفلي همش در حال طرح نقشه بود. اونم تا حدي ميتونه کار کنه.طفلي
دوتاشون شروع کردن به سرفه کردن.منم سواستفاده گر زوم کردم تو نياز
هي روزگار....
نگاش کن خانومي داره ازش شر و شر ميريزه.اين کوهيار بد ترکيب حق داره ها.اما خب به من چه من زانتيامو ميخوام.
عاشقي به چه دردم ميخوره.
نياز دماغش استخوني بود و از نيم رخ خوب بود.يعني استخوني قلنبه بالا نزده بود.
سطح دماغش از نيم رخ صاف بود.بر عکس دماغ من که داشت ميوفتاد.حالا از دماغ بيايم بيرون بريم تو لباش
لباش هم کوچيک بود و باريک.لباش بد نبود.صورت کشيده اي داشت.چشماي سبزي که خيلي کشيده و قشنگ بود.فقط چشماش قشنگ بود.نميگم بقيش زشت بود ها نه...فقط چشماش واقعا قشنگ بودن
فقط يه رژ صورتي زده بود.هيچي همين
چقدر ساده و خانوم بود.اي بابا حالا منو نگا مثه اين غربتيا يه لحظه هم سر جام نميشينم
romangram.com | @romangram_com