#دختر_فوتبالیست_پارت_90
کوهيار-هي اقا چيکار ميکني؟خفه شديم
من-اي واي خاک تو گورم و گورت خب زود تر بگو.من اصلا نفهميدم شمادوتا اينجا نشستين
اره ارواح عمم.زل زدم تو صورت دختره بعدش ميگم نديدمتون.سوتي از اين داغون تر؟
کوهيار-حالا اگه ميشه بريد اونور تر
من-چاکر حاج خانوم و حاج اقا هم هستيم.شما به ترکوندن قلباي بالا سرتون مشغول باشين
نياز خنديد.وقتي خنديد دندوناش رديف شد.خيلي خوشگل نبود.اما اينقدر ساده و خواستني بود که دوس داشتي کنارش بشيني و نگاش کني
تو رو خدا نگا خل شدم رفت.با جارو واستادم درباره ي دختر مردم نظر ميدم
ازشون دور شدم و جارو رو به رفتگره برگردوندم و تو ماشين منتظر کوهيار شدم.
يه ربع شد نيومد.نيم ساعت شد نيومد.يه ساعت و نيم گذشته مجنون تشريف نيورده.اخه مگه چقدر حرف دارن بهم بگن؟
وولا همسايه هاي بيکارمون هم اينقدر با هم حرف نميزنن.
يعني حرف کم نيوردن؟
شکمم اعلام موجوديت کرد.ساعت 8:30 بود.طفلي خقم داشت.
نازي ماماني اروم باش الان يه چيزي ميکنم توت.مشت زدم به شکمم تا خفه خون بگيره
romangram.com | @romangram_com