#دختر_فوتبالیست_پارت_83
من-بده از اون حال و هوا درت اوردم
نشستم رو زمين و دستمو به طرفش دراز کردم و گفتم:حالا قبل از اينکه برم ازت به خاطر تجاوز شکايت کنم خودت دستمو ببوس و معذرت خواهي کن.
کوهيار نگاه گذرايي بهم انداخت و گفت:تو که پسري
خيلي خورد تو پرم.راست ميگفت.اينجا کسي حرفم رو باور نميکرد.بعدشم نميتوستم که به خاطر کل کل با اين فوتبال رو از دست بدم
دستمو کشيدم و رسما ضايع شدم.دوباره دراز کشيدم.چند دقيقه بعدش پاشدم رفتم.بدون اينکه نيم نگاهي به کوهيار بندازم.
ديگه دلم نميخاس برم پشت ساختمون چون کوهيار هم اونجا رو بلد بود.برو بابا من بيام به خاطر اون از چيزي که خيلي دوسش دارم بگذرم؟عمرا....
________________________________________
صبح جمعه بود و من تصميم گرفتم برم يه سر به بچه ها بزنم.به يه دربست خودم رو رسوندم خونه ي مامان بزرگ.بعد از چاخان مامان بزرگ پريدم رفتم تو اتاق پيشه بچه ها.در رو با شد باز کرد و داد کشيدم:
خاک بر سرتون که اون پيرزن رو پايين تنها گذاشتين اونوقت خودتون اومدين اينجا جوراب ميدوزين؟
romangram.com | @romangram_com