#دختر_فوتبالیست_پارت_77


چند دقيقه ساکت شديم و ديگه طاقت نيوردم واسه همين گفتم:تا حالا تو زندگيت عاشق شدي؟

________________________________________

کوهيار نگاهي بهم انداخت و دوباره به بازي با دستاش مشغول شد.بعد چند ثانيه گفت:

چرا اين سوال رو ازم ميپرسي؟

من-دليلي نداره.فقط ميخوام بدونم

کوهيار-دليلش اون تلفنا که نيس

من-امممم....نه...حالا چراطفره ميري؟جواب منو بده

کوهيار-شايد

من-اونم دوست داره؟

کوهيار-نميدونم

نميخواستم بيشتر از اين ازش سوال کنم.شايد دوس نداشته باشه جواب بده.

نميدونم چند دقيقه شده بود.اما هيچکدوممون حرف نميزديم و تو دنياي خودمون بوديم.کم کم خميازه هام شروع شد.از جام بلند شدم و شبخير ارومي به کوهيار گفتم و به سمته چادر رفتم.حالا ديگه کاملا مطمئن شدم که يه نفر رو دوس داره.اما چرا دختره دوسش نداره؟خل ديوونه.


romangram.com | @romangram_com