#دختر_فوتبالیست_پارت_75


کوهيار-باشه خدافظ

گوشيش رو قطع کرد و نفسش رو با حرص داد بيرون.تي شرت راه راه قرمز و خاکستريم باعث شد سردم بشه.دستام رو دور خودم حلقه کردم و نزديک کوهيار شدم.

دستم رو گذاشتم رو شونش.برگشت به سمتم نگاه کرد و لبخند خسته اي زد

من-هي اينجا چيکار ميکني پسر؟

کوهيار-خوابم نميبورد

من-منم همينطور

کنارش رو کنده چوب روبروي اتيش نشستم و به کوه هاي اطرافم نگاه کردم.

کوهيار-چرا اينجايي؟

من-چون خوابم نميبورد

کوهيار-اونو که ميدونم ميگم چرا اينجايي

من-چون خوابم نميبورد

کوهيار- خر نشو ديگه ميگم چرا اينجايي؟


romangram.com | @romangram_com