#دختر_فوتبالیست_پارت_74

________________________________________

بچه ها منو که ديدن سلاماشون رو به سمتم شليک کردن.يا بايد جاخالي ميدادم يا اينکه جوابشونرو بلدتر از خودشون بدم.از اونجايي مه روحيم خيلي لطيفه راه دوم رو انتخاب کردم.

برام جا باز کردن و من نشستم به صبحونه خوردن.صبحونه که تموم شد قرار شد يه دست فوتبال بزنيم تو رگ.

بازم من گند زدم به تيم.اي بخشکي شانس.باز من اومدم خوب بازي کنم تر زدم تو بازي

تا شب هيچ اتفاق خاصي نيوفتاد

البته اگه ريختن يه ليوان اب بالايه سر من و نرسيدن نهار فقط به من و دوبار افتادن به خاطر زير لنگي بچه هارو اتفاق خاصي ندونيم....اره هيچ اتفاقي نيوفتاد

شب شده بودو من به خاطر اينکه ظهر خيلي خوابيدم ديگه خوابم نميبرد.کوهيار هنوز برنگشته بود تو چادر و من کنجکاو شده بودم که بدونم کجاس

هيکل ناقصم رو از تو چادر کشيدم بيرون و گيرنده هام رو بکار انداختم.مردمکام به سمته اتيش زوم شدن و مغز اک بندم چلغوز رو تشخيص داد.

تنها نشسته بود و داشت با گوشيش صحبت ميکرد.خسته شدم از بس مچ اينو موقع صحبت با گوشيش گرفتم.نميشد صحنه هاي هيجاني تري ميبودن؟مثه....يا وقتي داره با دوس دخترش.....استغفرلا(شيرين چشم و گوش بچه ها رو وا نکن)

کوهيار-خسته شدم ديگه

-............

کوهيار-اخه چرا مشکلت رو بهم نميگي

-............

romangram.com | @romangram_com