#دختر_فوتبالیست_پارت_69
شلوارش از لباسش خوشگل تر بود.واسه همين لباسش رو انتخاب کرد
يقه ي لباسش رو گرفت و از وسط با تمام زورش جرش داد.صداي جر خوردن لباسش باعث شد همه بهش بخندن.چقدر ناراحت شده بود.به درک.اين محسن خالي بند هرچي بکشه حقشه
5 دور گذشت .همه ي بچه ها عقده هاشون رو روي هم خالي ميکردن.دورششم بود.همه به بطري چشم دوخته بوديم.
که يهويي اسمون پاره شد و شانس قلنبه ي من افتاد رو فرق سرم
کوهيار شاه شد و بنده ي حقير هم نوکرش.کوهيار با غرور به من نگاه کرد و خنده ي بلندي کرد.همه چشم به دهنش دوخته بوديم که ببينيم عالي جناب چي امر ميفرمايند
کوهيار-اممممم.....خب بذار ببينم.....
نگاه وحشتناکش رو به چشماي پر اضطراب من دوخت و گفت:شورت و شلوارت رو در بيار
اب چشمام خشک شد و مردمکام موند روي دهن کوهيار.الهي خودم با همين دستاي خوش ترکيبم کفنت کنم.حالا چه گلي به سره کچلم بگيرم؟شيرين مغز اکبندت رو بکار بگير.يه کاري بکون.
بايد براي اولين بار تو زندگيم يه کار + انجام ميدادم.شيرين بجنب ديگه.مغزم از شدت هيجان نميتونس کار کنه.بيا اينم از مغز بي خاصيت من.
از جام بلند شدم و يه جيغ نميدونم ابي يا قرمز شايدم سبز کشيدم و بلند داد ميزدم:عقرب....عقرب.....فرار کنيد
همه از جاشون بلند شده بودن الا کوهيار.برگشتم و بهش نگاه کردم.چقدر عوضيه.با يه لبخند مسخره داشت بهم نگاه ميکرد.فقط اون ميدونست چه چرتي گفتم!!!!
همچنان ادامه داره.......
romangram.com | @romangram_com