#دختر_فوتبالیست_پارت_68



اينجوري بچه ها هم به ياد دوست دخترايه رنگ و وارنگشون از خود بي خود نميشدن.اهنگ که تموم شد همه واسش دست زدن.ميخواست يه اهنگ ديگه بزنه که من براي دفاع از جونه خودمم که شده گفتم:بياين يه بازي بکنيم....موافقيد؟



________________________________________

________________________________________

همه گفتن اره بگو ببينيم چيه

من-يه بطري رو ميذارم وسط و يه نفر ميچرخونش.سر بطري به طرفه هر کي که افتاد اون ميشه نوکر و تهش ميشه شاه.شاه بايد به نوکرش يه دستور بده.و نوکرش هم بايد هر چي که ازش خواسته شده انجام بده

همه ي بچه ها خوششون اومد.بطري نوشابه رو برداشتم و چرخوندمش.من شدم شاه و يکي از بچه ها شد نوکرم.

يکم فکر کردم وبه لباسش نگاه خمصانه اي انداختم.همين ديروز لباسش رو خريده بود و داشت به دوستاش ميگفت مه خيلي از لباسه خوشش اومد.کلي هم بولف واسه قيمته بالاش اومد.البته فکر کنم فقط خودش باورش شده بود. گفتم:يقه ي لباست رو جر بده

محسن با تعجب بهم خيره شد و گفت:چي؟

من-نوکر جان اگه انجام ندي مجبور ميشم بگم شلوارت رو هم جر بده

محسن با ترديد به لباسش خيره شد و گفت:نميشه يه چيزه ديگه بگي؟

من-گفتم که شلوارت رو جر بده

romangram.com | @romangram_com