#دختر_فوتبالیست_پارت_70

________________________________________

فکر نميکردن اينقدر پسرا ترسو باشن.يه جيغايي ميکشيدن که بيا و ببين.همه رفتن تو چادراشون و ديگه هم بر نگشتن.رفتم تو چادر خودمون و پيشه کيارش نشستم.کيارش داشت از دوس دختر جديدش تعريف ميکرد که خانمي از سر و روش ميريزه.

يا خودم فکر کردم که اون اگه خانم بود نميومد با تو يا هر کس ديگه اي دوس بشه.کوهيار هم وارد چادر شد و باز از اون لبخنداي کج و کولش رو تحويله من داد.

سه تايي نشسته بوديم و به در ديوار نه نه چادر که در وديوار نداره....به پارچه هاي چادر نگاه ميکرديم.

من-بچه ها مياين زنگ بزنيم دخترا رو سر کار بذاريم؟

کيارش يا به حالت لوسي گفت:نکن اين کار رو باهاشون گناه دارن

منو کوهيار بهم نگاهي انداختيم و دوتايي زديم زير خنده.تو ليسته شماره هام گشتم دنبال پايه ترين دختري که سراغ داشتم.اهان خودشه.فريبا.کي از اون بهتر

من-کوهيار يادداشت کن....اسمه دختره نازنينه

کوهيار شماره ي فريبا يا همون نازنين رو وارد گوشيش کرد و زنگ زد بهش.زد رو ايفون.بعد از چند دقيقه فريبا گوشي رو برداشت.کوهيار تا جايي که جا داشت با فريبا لاس زد.ديگه حالم داشت بهم ميخورد.

با اشاره ازش خواستم تمومش کنه.کوهيار هم با چند تا فحش اب دار به فريباي بدبخت تلفن رو قطع کرد.بعدش به دو نفر ديگه هم زنگيديم و ايندفعه سرکارشون ميذاشتيم.

واي که چقدر سرکار گذاشتن دخترا اونم از نوعه لوسشون حال ميده.

ساعت 12 بود و همون خسته بوديم.با اينکه عين خرس خوابيده بودم اما بازم ميخواستم بخوابم.من وسط کيارش و کوهيار گير کرده بودم.کيارش که داش به دوس دختر مونگولش اس ميزد.کوهيار هم دستش رو گذاشته بود زير سرش و به بالاي چادر خيره شده بود.(منظور همون سقفه)

خيلي دوس داشتم بدونم اون کسي که کوهيار بهش ميگفت دوسش داره کيه؟چرا دختره اينقدر عشوه شتري واسش مياد؟

romangram.com | @romangram_com