#دختر_فوتبالیست_پارت_65
-.................
کوهيار-خيلي بي معرفتي
وگوشي رو قطع کرد.اين کي بود که کوهيار اينقدر دوسش داشت.اي بابا مردم چه شانسايي دارن تو رو خدا نگا پسره داره التماسش رو ميکنه اونوقت طرف ناز مياره.خدا شانس بده
يه ساعت تو راه بوديم تا اينکه به اون کوهي که ميخواستيم رسيديم.اطراف همه کوه بود و ما تو دامنه ي يکي از کوه ها که نسبت به جاهاي ديگه سرسبز تر بود نشستيم.بچه ها کمک کردن و وسايل رو گذاشتن پايين.
منو کوهيار و يکي ديگه از بچه ها مسول نصب چادرا بوديم.12 چادر بود.
11 تاش رو با موفقيت نصب کرديم اما واسه اخريش يه چيزي قلقکم ميداد که يه بلايي سر کوهيار بيارم......
________________________________________
از کوهيار خواستم بره تويه چادر و چادر رو از داخل نگه داره.اما اون ميگفت نيازي براي اين کار نيست
من-من يه عمر تو کوه زندگي کردم.من ميگم بايد چيکار کنيم
کيارش-کوهيار برو تو چادر ديگه حتما يه چيزي ميدونه که ميگه
romangram.com | @romangram_com