#دختر_فوتبالیست_پارت_64
نسيم ما رو به يه پارکي برد که توش پرنده پر نميزد.خاک بر سرش با اين سليقش
من-اينجا که بيشتر دلم ميگيره
نسيم-خب حوصله ي شولوغي ندارم
من-با اون پيرزن طفلکه من چيکار کردين؟
نسيم-ما که با اون کاري نداريم اون کله ي مارو ميخوره
من-اره جونه خودت...اون نصفه شماس بعد بياد کله ي خربزه اي شمادوتا رو بخوره؟
بچه ها ساعت 5 منو گذاشتن دم ورزشگاه و خودشون رفتن.تو سالن بدنسازي کوهيار رو نديدم.بهتر شرش کم.
تو تخت خواب دراز کشيده بودم و به فردا فکر ميکردم.قرار بود فردا همه ببرن يه اردويه دسته جمعي.بايد کلي نقشه براي کوهيار ميکشيدم.جونش رو بايد ميگرفتم پسره ي غول بيابوني رو.
صبح کسري بيدارم کرد و گفت بچه ها دارن ميرن.منم مثه فرفره وسايلام رو جمع کردم و رفتم پايين پيششون.همه سوار اتوبوس شديم.چقدر بيرون رفتن با پسرا مزخرفه.شايدم اينا اينقدر بي بخارن.همه داشتن يا باهم حرف ميزدن يا خواب بودن يا اهنگ گوش ميدادن.حالا اگه نصفه همينا دختر بودن اينجا رو سرشون ميذاشتن.
کوهيار داشت با تلفنش ميحرفيد.صندلي جلويي من نشسته بود وصحبتاش رو واضح ميشنيدم.
کوهيار-مگه من چمه؟
-.................
کوهيار-بابات قبول ميکنه تو باهاش صحبت کن
romangram.com | @romangram_com