#دختر_فوتبالیست_پارت_60

اما کور خونده پسره ي چلغوز.ساندويچي که خواسته بودم اماده شد.رفتم گرفتمش و نشستم ير ميز.دوستاش داشتم با ترحم نگام ميکردم.معلوم نيس باز اين کوهيار چي در گوش اين دو تا ساده وز وز کرده که اينا اينجوري نگام ميکنن.

سس رو از روي ميز برداشتم و ريختم رو ساندويچم و شروع کردم به خوردن.

کوهي-شهاب جون چنو وقته ساندويچ نخوردي؟

به دوستاش نگا کردم که بازم داشتن مثه احمقا نگام ميکردن

من-خيلي وقت نيس...اما تو چند وقته ادم نديدي؟

کوهيار با نفرت به پوزخندم نگاه کرد و گفت:از وقتي نسلش منقرض شده

من-واسه همينه داري اينجوري منو نگا ميکني؟بهت حق ميدم.چون تو روستاتون همش بايد گاو و گوسفند ببيني.

حالا دوستاش به جاي من به کوهيار خيره شده بودن.

کوهي-چند وقت اونجا زندگي کردي که از اهاليش هم خبر داري؟

من-منکه زندگي نکردم تو برام تعريف کردي.

حالا بهنرين موقع براي انجام نقشم بود.سس سس رو به سمته کوهيارگرفتم و با تمام زورم فشارش دادم.سس هاي قرمز تو صورت کوهيار پاشيده ميشد و من ذوق ميکردم

اما نميدونم يهو چي تو صورتم ريخته شد که حتي نميتونستم نفس بکشم.چشمام رو باز کردم و قوطي سس سفيد رو دست کوهيار ديدم که به سمتم نشونه گرفته.اما من بازم سسم رو ول نکردم.داشتم از سس هايي که تو دهنم ميومد خفه ميشدم.سس هام تموم شد.ماله کوهيار هم تموم شد.اون از کجا اون قوطي سس رو اورده بود؟

رويه ميز افتضاحي به بار اومده بود که حد نداشت.يه ترکيبه رنگ صورتي بوجود اومده بود که تمام ميز رو پر کرده بود.لباساي من و کوهيار پر شده بود.دو تا دوستاش هم از روي صندلياشون پاشده بودن و ايستاده بودن.همه زل زده بودن به ما.به کوهيار نگاه کردم.اونم داشت به من نگا ميکرد.ميخواست دهنش رو باز کنه که چيزي بگه اما صداي عصباني محبي بهش اجازه نداد.

romangram.com | @romangram_com