#دختر_فوتبالیست_پارت_59
کوهيار هر لحظه حلقه ي دستاش رو تنگ تر ميکرد.و من هر لحظه به مرز خفگي نزديک تر ميشدم
من-احمق ديوونه ولم کن
کوهي-چيزي که عوض داره گله نداره
دستام ديگه خيلي درد گرفته بودن براي همين تسليم شدم
من-باشه بهت ميدم
کوهيار دستاش رو از هم باز کرد و من از مرگ 100% نجات پيدا کردم.چون ميدونست جنس من خرابه دستم رو تو دستاش گرفت و منو به سمت اتاقم برد.يه دست ديگه لباس داشتم براي همين بهش دادم.
کوهي-خانم خانما1-1 مساوي
من-منتظر تلافي باش....من ولت نميکنم.تقاص درد دستام رو بايد پس بدي
واسه نهار رفتيم سالن غذاخوري و من از عمد امروز زفتم سر ميزه کوهيار و دوتا از دوستاش.
دوستاش خيلي باهام گرم گرفتن اما کوهيار هيچي نميگفت فقط بهم خيره شده بود و منتظر بود يه آتو ازم بگيره.
romangram.com | @romangram_com