#دختر_فوتبالیست_پارت_52

کوهي-تا صبح فکرام رو ميکنم و خبرش رو بهت ميدم.به سمتش دويدم و گلوش رو با دو تا دستم گرفتم.حولم از دورم باز شد و افتاد زمين.کوهيار ميخواست به بدنم نگاه کنه اما دستم رو گذاشتم رو چشماش.

من-به خدا اگه نگات جاهايه بي جا بره مادرت رو عزا دار ميکنم

کوهي-باشه بابا اروم باش

حوله رو دورم گرفتم و يه قدم از کوهي دور شدم.کوهيار دستش رو اورد جلو و گفت:

چون غرورت رو شکستم حاضرم قبول کنم که چيزي نگم

دستم رو اروم بردم جلو و گفتم:فکر نکن قسر در ميري.بلايي به سرت ميارم که از کارت پشيمون ميشي

کوهي-بذار خرت از پل بگذره بعدش تهديد کن

دستم رو تو دستاي گرمش گذاشتم و با تمام قدرت به دستش فشار وارد کردم و پيچوندمش و دستش رو بردم پشتش و دهنم رو بردم نزديکه گوشش.اينقدر سريع اين کار رو انجام دادم وقت دفاع از خودش رو پيدا نکرد.در حاي که از نالش لذت ميبردم گفتم:

اين تازه يه چشمشه.جرات داري فردا حرفه اضافي بزن.

دستش رو ازاد کردم و جلوش ايستادم و گفتم:خب بازم ميخواي چيزي بهشون بگي

با چشماي به خون نشستش بهم نگاه کرد و گفت:گفتم که فکرام رو بکنم

با عصبانيت پام رو اوردم بالا و با زانوم به پاهاش يه ضربه ي جانانه زدم و گفتم:مثل اينکه ادم نميشي

از درد به خودش پيچيد و با ناله گفت:پدر سگ تلافي ميکنم.برو گمشو چيزي نميگم

romangram.com | @romangram_com