#دختر_فوتبالیست_پارت_396

*****

شهاب روش رو به سمت من برگردوند و گفت:خب دختر جون ميخواي منم باهات بيام؟

من-نه بابا واسه چي بياي؟فقط سرخر اضافه ميشي

شهاب-مرسي خواهر گلم تو هميشه به من لطف داشتي

در ماشين رو باز کردم و گفتم:ميدونم عزيزم

داشتم به سمت در باشگاه ميرفتم که شهاب سرش رو از شيشه ماشين کرد بيرون و گفت:خواهش ميکنم که رسوندمت

من-وظيفت بود داداش خلم

شهاب پوفي کرد و گفت:بيام دنبالت؟

برگشتم به سمتش و گفتم:زنگ ميزنم بهت...باباي

شهاب-خدافظ

صداي جيغ لاستيکاش باعث شد به خودم بيام.دوباره به ساختمون باشگاه نگاه کردم.چقدر خاطره.....

صداي دست زدن از ساختمون مديريت ميومد.ميدونستم اونجا جشن برگذار ميشه.اما وقتي چشمم به ساختمون خوابگاه افتاد دلم لرزيد.

اروم اروم به سمت خوابگاه به راه افتادم.اما وقتي داشتم از پله هاي خوابگاه ميرفتم بالا ناخوداگاه برگشتم و به عقب نگاه کردم.شايد دنبال چيزي ميگشتم.اما فقط يه پسر رو ديدم.چهرش خيلي اشنا بود.فاصلش ازم زياد بود.براي همين نميتونستم تشخيص بدم کيه.

romangram.com | @romangram_com