#دختر_فوتبالیست_پارت_395
بهنوش-باشه ميرم گم ميشم فعلا کاري نداري؟
من-اصلا
بهنوش با ته خنده اي که هنوز تو صداش بود خداحافظي کرد و گوشي رو قطع کردم.چقدر اين دختر لوس و بي مزه بود.منو بگو با خودم گفتم چي ميخواد بگه.
******
سايه ي مشکي و يشمي رو خيلي کم رنگ پشت چشمام کشيدم.از سايه اصلا خوشم نميومد اما به اصرار فرحناز کشيدم.ميگفت اينطوري خيلي قشنگ تر ميشم.رژ کالباسيم رو روي لباي خوش فرمم کشيدم و تو اينه بود خودم خيره شدم.توي اون چند سالي که اونجا زندگي کردم خيلي پخته تر شدم.تنهايي خيلي روي ادم تاثير ميذاره.اين يک سال اخر هم من رو داغون کرد ديگه.چون سرم خيلي شلوغ شده بود.
شال يشميم رو هم انداختم روي سرم و رفتم از اتاقم بيرون.وقتي فرحناز رو صدا زدم با خوشحالي اومد پيشم وبعد از يه خورده کندو کاو توي صورتم گفت:واي شيرين جون خيلي ناز و خانوم شدي
من-دستت مرسي همش رو مديون توام
فرحناز-برو بابا چي چي رو مديون مني
فرحناز داد زد:شهاب پس کجايي پاهاي اين دختر خشک شد از بس ايستاد
شهاب-من پشت سرتم خانوم
فرحناز برگشت و با خنده به شهاب گفت:از بس که ريزي نميتونم وجودت رو حس کنم
شهاب فرحناز رو روي دستاش بلند کرد و گفت:تو هم از بس ريزي من همين الان ميتونم يه لقمت کنم.
romangram.com | @romangram_com