#دختر_فوتبالیست_پارت_392

بعد از چند دقيقه فرحناز با تعجب لباسي رو گرفت بالا و گفت:واي دختر اين رو از کجا شکارکردي چقدر خوشگله

نگاهش رو از لباس گرفت و به من دوخت و گفت:همين رو بپوش ببينم

لباس رو از دستش گرفتم و تنم کردم.توي اينه به خودم نگاه کردم.واقعا لباسش شکار بود.

لباس از حرير سبز رنگ بود.استين بلند بود و يقش هم شل بود.اما اصلا باز نبود.

بين لباس رگه هاي سفيد هم کار شده بود که خيلي خيره کننده بود.چون ترکيب رنگ لباس بقدري ساده و شيک بود که نظر همه رو به سمت خودش جلب ميکرد.

فرحناز-واي شيرين خيلي بهت مياد.حالا فکر کن اين يک پيرهن بود.واقها محشر ميشد ها

من-اره خيلي لباس توپيه

فارسيم رو به سختي حفظ کرده بودم.اما هنوز ( ر ) رو خيلي غليظ ميگفتم.

شلوار لي مشکيم رو پام کردم و دوباره به خودم نگاه کردم.

فرحناز گفت:واي شيرين اصلا اين لباس رو واسه تو دوختن.خيلي محشر شدي دختر

من-پس همين رو ميپوشم.

فرحناز-اره عاليه.

من-فرحناز جون من اين همه لباس رو ميخوام چيکار.ببين اونايي که هنوز مارک بهشونه رو حتي يک بار هم نپوشيدم.هر کدوم رو خواستي بردار

romangram.com | @romangram_com