#دختر_فوتبالیست_پارت_393
فرحناز-نه شيرين جون
من-فري تعارف نکن ديگه هرچي خواستي بردار
فرحناز همونطورکه دستش رو بين لباس ها جست و جو گر تکون ميداد گفت:اخه خيلي قشنگن...دستت درد نکنه
لباس ليمويي رنگي رو گرفت بالا و گفت:ببين اين بهم مياد؟
****
جشن ورود من به ايران رو همزمان انداخته بودند با سالروز تاسيس ورزشگاه.اونطور که محبي ميگفت همه ي ورزشکارايي که تا حالا براي اينجا افتخار افريني کردند دعوتند.
حالا اون جشن ورود منم به تهش اضافه کردنه بودن که منم فکر کنم اره به خاطر من جشن گرفتند !
گوشيم رو برداشتم و با خط قبليم که تو ايران استفادش ميکردم زنگ زدم به بهنوش.ديروز با فرهاد و بهنوش و نسيم و بهروز رفتم کافي شاپ.چون همه بودن نتونستم باهاش خصوصي حرف بزنم.
با سومين بوق صداي بهنوش تو ي گوشي پيچيد:
جونم؟
من-سلام گيل گيلي
بهنوش-اي دل غافل اينکه همون شيرين مشنگ خودمونه
romangram.com | @romangram_com