#دختر_فوتبالیست_پارت_388
نيکل رو بغل کردم.اروم کنار گوشم گفت:منتظرت بمونم؟
من-اره تا اخرش به پام بمونم يه روز ميام دستت رو ميگيرم و ميريم سر خونه زندگي خودمون
نيکل که چيزي از حرفام حاليش نشده بود با گيجي نگاهي بهم کرد و خنديد.
فرانک هم بغلم کرد.دنيل و همسرش هم همينطور.همشون رو دوستانه بغل کردم.چقدر تو اين چند سال همدم هاي خوبي برام بودن.
داشتم اخرين لحظات رو باهاشون ميگذروندم.تو فرودگاه بودم و به قصد پرواز هميشه به مقصد ايران داشتم از بچه ها خدافظي ميکردم.
دست هاي نرم و لطيف نيکل رو گرفتم و گفتم:بابت تک تک لبخند هايي که بهم هديه کردي ازت ممنونم دوست خوبم
نيکل هم لبخند گرمي زد و از توي کيفش يک پاکت که با يک رمان قرمز تزئين شده بود به دستم داد و گفت:منم همينطور بهترين دوستم
پاکت رو از دستش گرفتم و با گيجي بهش نگاه کردم و گفتم:به چه مناسبتي؟
نيکل-به مناسبت دوستيمون
و دوباره بغلم کرد.از همين الان دلم براش تنگ ميشه.
اشکام اروم اروم سرازير شدن.باز اين چشمه ي جوشان من به کار افتاد.
فرانک اومد جلو و گفت:شيرين.من تو سابقه ي کاريم دختر قوي مثل تو نديدم.تو همه جا محکم بودي و اين باعث شد کار کردن با تو برام مايه ي افتخار بشه.
لبخندي زدم و گفتم:لطف داري فرانک.تو هم دوست و مشاور قابلي بودي .همه جا پشتم بودي و تنهام نذاشتي.من ازت خيلي ممنونم
romangram.com | @romangram_com