#دختر_فوتبالیست_پارت_387
نيکل جيغي زد و دنبالم کرد.اما وقتي ديد نميتونه گيرم بندازه نفس نفس زنان نشست روي زير انداز و شروع کرد به خوردن سيب سبزي که همسر فرانک بهش تعارف کرده بود.
منم با احتياط کنارش نشستم و بهش نگاه کردم.اما به نظر کاري بهم نداشت.براي همين يه سيب برداشتم و دهنم رو مثل يه غار باز کردم و تا ميخواستم سيب رو گاز بزنم يه چيزي به سرعت وارد دهنم شد.
اخه منکه شانس نداشتم حتما يه ملخ گنده اي سوسک بالداري چيزي بوده.
از ترسم سريع تفش کردم.اما فقط يه شکلات کاکائو بود.به نيکل که از شدت خنده دوباره زير پوستش کشت بادمجون رو شروع کرده بودن نگاه کردم.
داد زدم:نيکل گندت بزنن
اما چون فارسي گفتم کسي چيزي نفهميد.اين زبان مادري هم نعمتي بود واسه خودش.
از ترسم سريع تفش کردم.اما فقط يه شکلات کاکائو بود.به نيکل که از شدت خنده دوباره زير پوستش کشت بادمجون رو شروع کرده بودن نگاه کردم.
داد زدم:نيکل گندت بزنن
اما چون فارسي گفتم کسي چيزي نفهميد.اين زبان مادري هم نعمتي بود واسه خودش.
*****
romangram.com | @romangram_com