#دختر_فوتبالیست_پارت_378
تا خواستم با خدا صحبت کنم کابين ها ول شدن و با سرعت مرگ اومديم پايين ومن احساس کردم هر لحظه ممکنه صورتم فرو بره توي اهن ها.
بين جيغ هام فرياد زدم خدا جون اشتباه شد نميخواد هوام رو داشته باشي.همينکه نگام کني کافيه....(جيـــــــغ)
*****
تا خواستم با خدا صحبت کنم کابين ها ول شدن و با سرعت مرگ اومديم پايين ومن احساس کردم هر لحظه ممکنه صورتم فرو بره توي اهن ها.
بين جيغ هام فرياد زدم خدا جون اشتباه شد نميخواد هوام رو داشته باشي.همينکه نگام کني کافيه....(جيـــــــغ)
*****
دستم رو به سرم گرفتم و از وسيله اومدم بيرون.نيکل خودش رو بهم رسوند و گفت:واي خداي من چقدر کيف داد...تو چرا قرمز شدي؟
دستم رو روي صورتم کشيدم و گفتم:اندرلاين پوستم بوده حتما
نيکل زد زير خنده و چيزي نگفت.خودم هم يکم فکر کردم و گفتم حتما اون بالا مغزم هم تکون خورده.نکنه خيلي سرجاش بود که حالا بيشتر تکون خورده.اخه دخترجون اندرلاين پوست ديگه چيه؟!
نيکل دستم رو کشيد و گفت بيا بريم عکسمون رو ببينيم
به دستم نگاه کردم و تو دلم گفتم:اگه امشب دستم کنده نشه خيلي شانس اوردم
نيکل عکسمون رو پيدا کرد و پولش رو حساب کرد و داد به دستم و گفت:ببين چقدر بامزه افتاديم
به قيافه ي نيکل نگاه کردم.موهاي خوش رنگش تو باد پريشون شده بودن و چهرش با يه خنده ي بزرگ خيلي قشنگ و بامزه شده بود.به خودم زل زدم هرچي نيکل خوب افتاده بود من تاپاله افتاده بودم.
romangram.com | @romangram_com