#دختر_فوتبالیست_پارت_379


صورتم که بنفش شده بود و چشمام در حال بيرون زدن ار حدقه بود و دهنم که بيشتر شبيه دهن سوسمار شده بود اينقدر چهرم رو بي ريخت کرده بود که سريع عکس رو دادم دست نيکل و گفتم من اينو نميخوام.

نيکل شونه اي بالا انداخت و گفت :ولي خيلي خوشگل شده

******

شب با يه حال زاري اومدم خونه که به توبه کردن افتاده بودم.نيکل مجبورم کرد که تمام بازي هايي رو که تو ارتفاع بودن رو سوار بشم.حسابي جونم رو کشيد بيرون.

اصلا از هرچي شهر بازي بود زده شدم.

ساعت رو نگاه کردم.الان حتما ايران ساعت نه شبِ.گوشي رو برداشتم و شماره ي بهنوش رو گرفتم.درست نبود نه شب زنگ ميزدم خونه ي نسيم چون زياد با بهروز راحت نبودم و رودربايستي داشتم.

بعد از چندتا بوق صداي بهنوش تو گوشم پيچيد.

بهنوش-هان؟

من-هان يعني جان ديگه؟

بهنوش-بگو چيکار داري؟

من-اااا بهنوش چته؟

بهنوش-دختر جون تو درک نميکني من ديگه مجرد نيستم؟همش که نميشه ور دل تلفنم بشينم و با تو چرت و پرت بگم...بدو بايد برم شام درست کنم


romangram.com | @romangram_com