#دختر_فوتبالیست_پارت_376

نيکل-دختره ي شيطون تو نميتوني بري يه جا و درست رفتار کني؟

من-به من چه....ميخواست اونقدر قلدر بازي در نياره

نيکل-از دست تو...حالا از باشگاهش راضي هستي؟

من-راضي نباشم چي باشم؟

نيکل-با دانشگاه تداخل نداره؟

من-نه بابا دانشگاه رو همچين سبک برداشتم که خسته نشم

نيکل-خدايي تو همه ي موارد به فکر راحتيت هستي ها

من-ديگه من اينجوريم.حالا ول کن اينا رو مياي بريم شهر بازي؟امروز هوسم کرده برم

نيکل-اره فقط بذار به مامان بگم که تا شب نميام

بعد از اينکه پول ابميوه هامون رو حساب کرديم از مغازه اومديم بيرون.امروز هوا بهتر شده بود.براي همين فقط يک کت کوتاه پوشيده بودم.

سوار ماشين نيکل شديم و به سمت شهر بازي به راه افتاديم.

يه ربع بعد روبروي شهربازي توقف کرديم و از ماشين پياده شديم.صداي جيغي که از هر طرف شنيده ميشد باعث شد امپر هيجانم بزنه بالا.به شونه ي نيکل زدم و گفتم:بزن بريم ديگه

*****

romangram.com | @romangram_com