#دختر_فوتبالیست_پارت_375


نگاه با توام با تعجب بهش کردم و گفتم:پس دارم چيکار ميکنم؟

اينا چشماش رو ريز کرد و گفت:داري مسخره بازي در مياري

روم رو کردم اونور و گفتم:فکر ميکني

اينا همچين دندوناش رو بهم ساييد که صداش حتي به گوشهاي منم رسيد.خوشم اومد.يک – هيچ....من تا اين رو سرجاش ننشونم شيرين نيستم.همچين سر ما داد ميکشه انگاري ما برده هاشيم !!

اينا دستم رو محکم کشيد و گفت:بهت گفتم برو وقتمون کمه

براي اينکه بيشتر از اين باهاش لج نکنم به سرعت قدم هام اضافه کردم و به سمت بچه ها رفتم.

******

تمرين هاي سختي که اينا با ما ميکرد يه لحظه باعث شد تصور کنم اومدم سربازي.فکر کرده ما تراکتوريم.خب يکم روز اولي سبک تر کار ميکردي.

عرق ريزون به سمت رختکن رفتم و خودم روي صندلي ولو کردم.

روي صندلي دراز کشيدم و دستم رو از دوطرف صندلي اويزون کردم.خيلي خسته شده بودم.واقعا زن سخت گيري بود.

******

دوباره به نيکل نگاه کردم.از خنده بنفش شده بود.اخه مگه زير اون پوستش چي ترشح ميشه که بنفش ميشه؟نکنه کشت بادمجون داره اون زير من نميدونستم؟


romangram.com | @romangram_com