#دختر_فوتبالیست_پارت_366
با گلي که من زدم سوت پايان بازي به صدا در اومد.
همونجور که به توپي که وسط دروازه بود خيره شده بودم عرق هام رو هم پاک ميکردم.صداي کف زدني باعث شد با تعجب برگردم و با چهره ي بشاش فرانک روبرو بشم.اين تشويق يعني چي؟
فرانک به سمتم اومد و بغلم کرد.خيلي خوشحال بود.وقتي از بغلش اومدم بيرون گفتم:يعني قبولم کردند؟
فرانک:ته اين يعني من از بازيت راضي بودم
پوفي کردم و با لحن خسته اي گفتم:حالا همچين اومدي سمتم گفتم روهوا زدنم
فرانک لبخند عميقي زد و گفت:اينقدر غرغرو نباش ديگه بيا بريم ببينم چي ميگن
باب از جاش بلند شد و گفت:بازي قشنگي بود خانم فردا همين موقع ميبينمتون
تشکري کردم و عرق ريزون از باشگاه اومديم بيرون.
من-فرانک ارزش اون همه استرس من رو نداشت اينکه خيلي بازي ساده اي بود
فرانک دستم رو گرفت و گفت:حالا فعلا بيا بريم يه چيزي بهت بدم بخوري
خوشحال شدم و سريع گفتم:اره چه فکر خوبي
فرانک-اي دختر شيطون
من-ما ايينيم ديگه
romangram.com | @romangram_com