#دختر_فوتبالیست_پارت_365
امروز بالاخره اون شانسي که يک ساله دارم بخاطرش خودم رو به زمان و زمين ميزنم برگشته.همون باشگاه عاليي که فقط يه بار در سال تست ميگيره.اونم فقط بهترين ها رو انتخاب ميکنه.
فرانک من رو به زور اورد.از شدت استرسي که داشتم خواب موندم.کلا من هيچيم مثل اميزاد نيست.وقتي استرس ميگيرم همينجور تخت گاز ميخوابم.اصلا هم به روي خودم نميارم....
ميترسم اين شانسم رو هم از دست بدم.اگه از دست بدم ميشم شبيه اين ادمايي که همش دارن درجا ميزنن و اخرشم هيچي به هيچي.
ايندفعه بر خلاف پارسال دوتا داور بيشتر نبودند.
باب و نِلي .باب حدودا 30 داشت و نِلي هم حدودا 50.بعد از اينکه پروندهي ورزشيم رو گذاشتم.
يه لحظه نزديک بود از خنده بترکم.چون شب داشتم با خودم کر ميکردم چي ميشه اگه فردا يکي از اين داورا يه پسر جوون خوشگل و پولدار باشه که تو يه نگاه عاشق و شيفته ي من ميشه اونوقت بهم بگه هر کاري حاضرم انجام بدم که تو باهام باشي !
دوباره به باب نگاه کردم.صورتش پر بود از کک و مک.خدايا توبه همون کوهيار رو هم با تر و منت بهم بدي برام کافيه.کلا من دختر قانعيم اخه !!
دوباره به باب نگاه کردم.صورتش پر بود از کک و مک.خدايا توبه همون کوهيار رو هم با تر و منت بهم بدي برام کافيه.کلا من دختر قانعيم اخه !!
با اشره ي داورا وارد زمين شدم.امسال ديگه از اون دختر تخس پارسال خبري نبود.بجاش يه خانم حدودا 25-30 اومد باهام بازي کرد.با سوت داورا شروع کرديم.
خيلي وقتا به اين نتيجه ميرسيدم که حالا ديگه من با اون شيرين پارسال که خيلي ناشيانه بازي ميکرد خيلي فرق کردم.به وضوح ميتونستم تعجب رو تو صورت اون خانم بخونم.چون ميتونستم به راحتي توپ رو از بين پاهاش ازاد کنم.
يک سال تمرين کردن زمان کمي نيست.مخصوصا براي ادمي مثل من.درسته در عين حال خيلي تنبلم اما بازم با بچه ها ميرفتم بيرون فوتبال بازي ميکردم.کلاس بنسازي ميرفتم.تو باشگاه هم سنگ تموم ميذاشتم.
romangram.com | @romangram_com