#دختر_فوتبالیست_پارت_364
فرانک شونه اي بالا انداخت و گفت:بهرحال اگه نري خودم ميبرمت
من-خب بيا ببر
فرانک به سمتم اومد و من تا خواستم دست و پايي بزنم منو روي دستاش بلند کرد و وارد ورزشگاه شديم.
من-هي پسره تو چي فکر کردي؟فکر کردي چون يکم از من گنده تري ديگه ميتوني هر کار که خواستي بکني؟منو بذار پايين ببينم
فرانک-هيـــس دختر تو چقدر لجبازي اينقدر جيغ نزن ابروم رو بردي
رفتيم به سمت ميز منشي و پروندم رو همونطوري به دستش دادم.
دختره ي نگاه وحشتناکي بهم انداخت و پرونده رو گرفت.بعد از اينکه خوندش فرمي رو پر کرد و گذاشت لاي پرونده و اشاره کرد که بريم داخل.
فرانک در رو با پاش هل داد و وارد شديم.همونجور که روي دستاي فرانک بودم داشتيم به داور ها نزديک ميشديم.
وقتي متوجه شديم داور هاي پارسال نيستن فرانک منو اروم گذاشت پايين تا از شر نگاه هاي تعجب انگيز اونا راحت بشه.
يعني فقط کافيه يکي يه هفته با من فرانک روزاش رو شب کنه...ديوونه ميشه به مولا !!
فرانک دستم رو گرفت و مثل بچه ها تخس و زشت و دماغو منو دنبال خودش کشيد.اروم گفت:اگه اين شانس رو از دست بدي ديگه نبايد اسم من رو بياري
با تعجب بهش نگاه کردم.همش داشتم تو صورتش دنبال حداقل يک ميکرون شوخي ميگشتم.ولي از اونجايي که من معروف يه شيرين خر شانس بودم فرانک کاملا جدي گفته بود !!
شش ماه از اومدن دوبارم ميگذره.با بهنوش و نسيم فقط در حد تلفن در ارتباطم.يعني فقط هم تلفن امکان پذيره !مگر خودشون رو پست کنن برام....خلاصه که شيش ماهه برنگشتم.کسي هم به خودش صابون نزنه از کوهيار هم خبري ندارم.بهنوش و فرهاد هم باهم ازدواج کردند اما من بخاطر مشغله ي زيادي که اينور داشتم نتوسنتم برم.وقتي بهنوش فهميد که نميرم نزديک بود هواپيما بگيره بياد اينور از خجالتم در بياد ولي خب خدا رو شکر بخير گذشت.
romangram.com | @romangram_com