#دختر_فوتبالیست_پارت_362

اهنگي که داشت از ذهنم ميگذشت رو به زبون اوردم و بلند بلند با خودم خوندم.

رفيق من سنگ صبور غم هاست * به ديدنم بيا که خيلي تنهام

هيچکي نميفهمه چه حالي دارم * چه دنياي رو به زوالي دارم

مجنونم و دل زده از ليليا * خيلي دلم گرفته از خيليا

نمونده از جوونيهام نشوني * پير شدم پير تو اي جووني

تنهاي بي سنگ صبور خونه ي سرد و سوت کور

توي شبات ستاره نيست * موندي و راه چاره نيست

اگرچه هيچکس نيومد سري به تنهاييت نزد

اما تو کوه درد باش طاقت بيار و مرد باش

اهي کشيدم و زانوهام رو تو بغلم گرفتم.دلم براي کوهيار تنگ ميشه.اره معلومه که ميشه.ديگه تا کي قراره ببينمش خدا عالمه.نياز....چقدر دختر خوبي بود.

ده دقيقه همونجور نشسته بود و داشتم فکر ميکردم.اما يه لحظه به خودم اومدم و ديدم شبيه اين ادماي احق شدم.سريع از جام بلند شدم.

زير لب گفتم:بس کن دختر اين لوس بازي چيه در مياري

لباسام رو تکوندم و يه بار ديگه به شهر نگاه کردم....به اميد ديدار اقاجونم

romangram.com | @romangram_com