#دختر_فوتبالیست_پارت_358
چون هنوز من رو دوست داشته و هرگز نميتونسته عاشق مردي بشه که قرار بوده يه عمر باهاش زندگي کنه و فقط خودش داشته عذاب ميکشيده.
تو عمق چشماي کوهيار زل زدم اما اثري از يه عشق قديمي ديده نميشد.وقتي ميخواستم نياز رو تصور کنم فقط يه صورت مهربون با يه لبخند گيرا تمام فکرم رو مشغول کرد....
کوهيار بعد ازاينکه سرش رو پايين انداخت گقت:همه ي اينا رو توي يه نامه نوشته بوده و به دست پدرش داده که به دست من برسونه.اون بنده ي خدا هم به هزار فلاکت من رو پيدا کرده.
مادش هم وقتي شيربها رو گرفته پدرش رو ترک کرده و رفته.و الان پدرش تنهاي تنهاست.
به کوهيار نگاه کردم.به غمي که ميشد تو صورتش خوند.فقط يه غم بود.نه يه عشق قديمي که يه زماني بخاطرش حاضر بود هرکاري بکنه....
من-متاسفم....دختر خيلي نازنيني بود
کوهيار اهي کشيد و چيزي نگفت.هنوز داشتم به صحبت هاي کوهيار فکر ميکردم.اينکه نياز واقعا عاشقش بوده و حتي بخاطرش خودکشي کرده....ايا منم يه روز حاضر بودم خودم رو بخاطر کوهيار بکشم؟
فکر کن يه درصد !!
سرم رو بالا گرفتم و نگاه خيره ي کوهيار رو غافلگير کردم.کوهيار نگاهش رو ازم گرفت و گفت:منتظرت ميمونم تا برگردي.امروز چيزي تو چشمات و شرم گونه هات ديدم که باعث شد بفهمم هنوز هم ميتونم روي اون جمله ي کوتاه تکيه کنم.
به صورتش نگاه کردم.نور ماه که روي صورتش پاشيده ميشد باعث شد متوجه چنگي که به دلم زده ميشد بشم.اين عادت نبود که برام بوجود اومده بود.فقط يه حس تازه بود که با يک نگاه پيش اومده بود.
و من خيلي عاقلانه بهش نگاه کردم و نذاشتم سرباز کنه .اما شايد از ته دلم براي پرورش دادن اين حس تازه همچين ناراضي هم نبودم.
با نگاه گرمش چشماي خيرم رو غافل گير کرد.
دهنم قفل شدم رو باز کردم و گفتم:من سردمه
romangram.com | @romangram_com