#دختر_فوتبالیست_پارت_357


لبخند محوي زد و گفت:هنوزم خواهش کردن رو ياد نگرفتي !! ......به هرحال ....

نفس عميقي کشيد وادامه داد:

عشق نياز نسبت به من يه عشق پاک و بي قصد و قرض بوده..يه عشقي که ميشد بهش قسم خورد.اما همه چيز به خاطر مادرش بوده.نياز از همون اول من رو بخاطر خودم ميخواسته اما مادرش که خيلي پولکي بوده وقتي خبر خواستگاري من به گوشش ميرسه به نياز ميگه يا با يه مهريه و شيربهاي سنگين باهاش ازدواج ميکني و يا ديگه اسمش رو جلوي من نمياري.....

نياز اول قبول نميکنه و تصميم ميگيره از من دوري کنه تا بتونه کم کم فراموشم کنه.چون نميخواسته با اون پيشنهادات سنگين ذهنيت من نسبت بهش عوض بشه.اما نميتونه منو فراموش کنه براي همين بهونه مياره که مامان و بابام ازت خوششون نمياد.حالا از هر جهت مثلا تيپم....

خلاصه کنم برات نياز دفعه ي دوم خواستگاريم رو هم به مامان و باباش ميگه و باباش ميگه که بذار بياد ببينيمش.

وقتي من رفتم اونجا مامانش از قبل کلي با نياز صحبت کرده بوده که اگر اين شانس زندگيت رو از دست بدي و يه شيربهاي سنگين ازش نخواي ديگه دختر من نيستي.نياز که دختر دل نازکي بوده بين من و مادرش ،مادرش رو انتخاب ميکنه و براي اينکه دل اون رو نشکونه اون پيشنهادات رو خيلي جدي به من ميگه.

بر خلاف مادرش پدرش مرد خوب و درستيه و اصلا اهل اين حرفا نيست.

بعد از اينکه من نياز رو يه جورايي ول کردم اون پسره مياد خواستگاريش.يه پسر پولدار تر از من که خيلي هم از نياز خوشش اومده.نياز هنوز تو فکر من بوده اما به خاطر اصرار هاي مادرش مجبور ميشه قبول کنه که اون پسره که همکلاسيش هم بوده بياد خواستگاريش.

نياز تمام اون شروط و شيربهاي سنگين رو براي خانواده ي اون پسره ميگه و بر خلاف انتظارش اونا هم قبول ميکنن.

نياز هم که از من قطع اميد کرده بوده و با جواب مثبت اون پسر هم روبرو شده بوده مجور ميشه که ازدواج کنه.....

اما تو زندگي مشترکشون متوجه ميشه که يه جورايي تو اغوش يکي ديگست اما تمام فکرش منم.

بعد از يه مدت هم ديگه نميتونه با اون پسره بسازه و در کمال بي عقلي خودکشي ميکنه.


romangram.com | @romangram_com