#دختر_فوتبالیست_پارت_356
ايستادم.فقط به لباي کوهيار خيره شدم.....نياز.....خودکشي....اما چرا؟
کوهيار هم همزمان با ايستادن من ايستاد.لباش رو تر کرد و گفت:
گفتم شايد برات جالب باشه که بدوني.چون يه زماني.....
دستش رو کلافه کشيد روي صورتش و ادامه داد:
نياز خودش رو به خاطر من کشت.شايدم نه بخاطر مادر ناتنيش.شايدم بخاطر شوهرش.
با اشتياق بهش خيره شدم تا ادامه بده اما اون فقط داشت اطرافش رو نگاه ميکرد.با گيجي به حرکاتش نگاه کردم.پس چرا ادامه نميده؟
من-بگو ديگه
کوهيار-چي رو بگم؟
من-اينکه چرا خودکشي کرده....اخه اونکه تازه عروس بوده
کوهيار-تازه عروس بودنش باعث خودکشيش شده
با کلافگي بهش نگاه کردم و گفتم:بگو ديگه چرا اينقدر اين پا و اون پا ميکني؟
کوهيار-خيلي دوست داري بدوني؟
من-کوهيار بگو ديگه
romangram.com | @romangram_com