#دختر_فوتبالیست_پارت_355


من-چيه اينطوري نگاه ميکنيد؟

فرهاد-هيچي مگه بايد چيزي باشه

کوهيار-هوا خيلي خوبه من و شيرين تصميم گرفتيم يه خورده پياده روي کنيم

نسيم که خودش رو از شدت سرما بيشتر تو پتو فرو برد لباش از رنگي از لبخند از هم باز شد اما با نگاه من خيلي سريع خودش رو جمع و جور کرد.

نسيم-خوب کاري ميکنيد.بريد راه بريد

کوهيار کفش هاش رو پاش کرد و منتظر به من نگاه کرد.منم زير سنگيني نگاه اون چهار تا کفش هام رو پام کردم و شونه به شونه ي کوهيار به راه افتادم.

کوهيار نفس عميقي کشيد و شروع کرد به صحبت کردن:نميخوام به روت بيارم که خطت رو عوض کردي و ديگه تو اون ايميلت نميري.....اما....اصلا ولش کن

حالا خوبه داره ميگه نميخوام به روت بيارم.اگه ميخواست به روم بياره چيکار ميکرد ؟!

کوهيار-نياز....ميخواستم درباره ي اون باهات صحبت کنم

نفس عميقي کشيدم تا خفه نشم.هر لحظه منتظر بودم تا بگه نياز برگشته پيشم.

من-بگو

کوهيار-نياز....اون....اون....خودکشي کرده


romangram.com | @romangram_com