#دختر_فوتبالیست_پارت_354
رومو کردم به سمت بهنوش که هراز گاهي نگاهش به سمت ما ميفتاد.
کوهيار-جواب منو بده
من-از صحبت کردن با سيگاريا خوشم نمياد
کوهيار سيگارش رو گرفت جلوي چشمام و بعدش از بالاي سرم انداخت اونور.
کوهيار-بهانه ي ديگه ايي نداري؟
کوهيار-جوابمنوبده
من-ازصحبتکردنباسيگارياخوشمنمياد
کوهيارسيگارشروگرفتجلويچشماموبعدشازبالايسرمانداختاونور.
کوهيار-بهانهيديگهايينداري؟
يه نگاه به بچه ها کردم.هنوز کسي نتونسته بود منظور بهنوش رو حدس بزنه.صحبت کردن با کوهيار به نظر خوب ميومد.چون حس کنجکاوي که در مورد نياز داشتم برطرف ميشد.
ميخواستم بلندشم و ازش بخوام تا باهم پياده روي کنيم.اما يه لحظه تصوير دفتر خاطرم جلوي چشمام نقش بست.مگر اون دفتر خاطرم رو نخونده بود؟پس چرا اينطوري رفتار ميکرد؟
بيخيال افکار پيچيدم شدم و از جام بلند شدم.کوهيار هم لبخند محوي زد و بلند شد.با بلند شدن ما دوتا همه ي سرها به سمت ما برگشت.
همچين نگاه ميکردن انگاري تو صحنه ي وقوع جرم ما رو دستگير کردن.
romangram.com | @romangram_com