#دختر_فوتبالیست_پارت_352

نسيم-ميخواين تخم مرغ بخوريم؟

من-همه ي تخم مرغا رو زدم اين تو

فرهاد-به به چه شب قشنگي

بعد از اينکه هممون ساکت شده بوديم يک صدا زديم زير خنده.

****

از خير شام خوردن گذشتيم.حيف زحمتام که به حدر رفته بود.چقدر دوست داشتم پوز کوهيار رو ميزدم.ولي خب نشد ديگه.

کم کم هوا داشت رو به سردي ميرفت.

نسيم-بچه ها من سردمه

من-اره منم سردم شده

بهروز رو به کوهيار گفت:پاشو بريم پتو ها رو بياريم

چقدر مجهز !! دوتايي باهم رفتن به سمت ماشين و وقتي برگشتن سه تا پتو دستشون بود.يعني دونفر يه پتو....کلا خوشم مياد فکر همه چي رو هم کردن.

نسيم و بهروز يه پتو رو دور خودشون گرفتن.بهنوش و فرهاد هم يه پتو رو برداشتن.فقط من و کوهيار مونده بوديم.سريع شيرجه رفتم به سمت پتو و برداشتمش و دور خودم گرفتم.رو به کوهيار گفتم:

ميخواست زود تر برداريش

romangram.com | @romangram_com